چی شده؟
من عوض شدم؟بزرگ شدم؟سنگدل شدم؟نکنه طلسم شدم!!!!هیچ چیز آرومم نمی کنه...هیچ کس عاشقم نمی کنه. دلم واسه هیچ کس نمی تپه و چهاردیواری دلم با صدای هیچ کس نمی لرزه. با خوندن سهراب به آرامش نمی رسم مثل قدیم ترا٬ با تفال زدن به حافظ گریه ام نمی گیره مثل قدیم ترا٬ با حفظ کردن شعرای ناب مشیری دیگه حس نمی کنم عاشق ترین عاشق دنیام ٬ دیگه فروغ هم من رو به ابتدای بلوغ نمی بره... خوش به حال آرزو حداقل دلش خوشه به یه عشق یه طرفه... آدم بدون عشق یعنی چی؟از گنجایش ذهن من یکی که خارجه...
سفر دهات
اگه یه روز یه کامپیوتر داشتم با یه کارت اینترنت٬ یه میلیون ساعته٬ با یه ماهواره واسه خودم می رفتم داخل یه کوره دهات تک و تنها واسه خودم زندگی می کردم .آرزو میگه نمی شه ولی من میگم می شه .کار نشد نداره. تو حیاط خونم یه دونه اگه درخت سیب بود بس بود .خب تو این یه مورد درخت سیب آرزو باهام هم عقیدست .
دل گرفته
دلم لک زده واسه یه وجب جا و یه لحظه وقت که خودم باشم.خود خود خودم. همونی که وقتی تو تنهایی هام غصه اش می گیره بدون این که ازم خجالت بکشه می زنه زیر گریه. دلم یه آدمی رو می خواد که فقط یه لحظه منو بخواد واسه خاطر خود خود خودم. فکر نکنم خودخواهی باشه اگه بخوام یه کوچولو خودم باشم اونی که دوستش دارم بقیه اش هم می شم همونی که همه میخوان: یه آدم پر انرژی که هیچ وقت خسته نمی شه،هیچ وقت ناراحت نمی شه، فحش بد بلد نیست، دختر خوبیه،دوست پسر نداره، خلاف سنگینش ماهواره نگاه کردنه اونم ایران موزیک(!) خود خود خودم این جوری نیست سوسول نیست فحش هم بلده! وقتی عصبانی می شه ازشون استفاده می کنه، هر جا دلش بگیره می زنه زیر گریه بانک،خیابون،وسط مهمونی... از هرکی که بدش بیاد نگاش نمی کنه و مجبور نیست الکی کسی رو که ازش بدش می اد تحویل بگیره و کسی رو که دوست داره از روی غرور بهش بی محلی کنه جای شکرش باقیه که من این جا خودمم.خودخودم. این جا... این وبلاگ... این دوستای عزیز...من این جارو دوست دارم...
من به تنهایی می اندیشم
و به دیوار بلندی که میان من و توست
در حریم قفس خاموشم
آه... ای خوب ترین صیاد
به اسارت چه سروری دارم
و چه اندوهی!
که مبادا روزی
تو به من رخصت پرواز دهی
و مرا از قفس آزاد کنی
و همین رنج مرا خواهد کشت
و همین رنج مرا ...
تو را دوست دارم، ولی هرگز به خاطر رسیدن به تو اشک نخواهم ریخت.
تو را دوست دارم، ولی هرگز گل سرخ به تو هدیه نخواهم کرد .
تو را دوست دارم، ولی هرگز به تو نخواهم گفت.
تو را دوست دارم، ولی هرگز در آتش عشقت نخواهم سوخت.
تو را دوست دارم، ولی هرگز برای تو نخواهم نوشت.
تو را دوست دارم، ولی هرگز برای تو نخواهم مرد.
خودم هم نمی دونم این چه جور عشق و چه جور دوست داشتنی هست. این رو اتفاقی از یه کتاب خیلی قدیمی که دیشب اتفاقی پیداش کردم، نوشتم و متاسفانه اسم نویسنده نداشت.چوناین کتاب قدیمی که تاریخ چاپش به خرداد ماه۱۳۵۰ برمی گرده، مجموعه ای از اشعار و نثرهای نویسنده ها و شعرای مختلف هستش... به نظر من عشق بدون اشک بدون گل سرخ بدون سوختن و بدون مردن عشق خفنی نیست... به جون خودم من طرز تفکر قرون وسطایی ندارم ولی دوست دارم اگه یه روزی در این برهوت بی عشقی، عاشق شدم نه تنها اشک بریزم که های های گریه کنم! گل سرخ هدیه بدم، غرورم رو بشکنم و بگم فلانی(!) دوستت دارم و حتی در آتش عشق یارو بسوزم و بمیرم!!!!راستی ... اسم کتاب پیام عشق بود و منم مهرنوشم...
وقتی به دنیا آمدی توتنها کسی بودی که گر یه می کردی و بقیه می خندیدن پس جوری زندگی کن که وقتی داری می ری تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.
يه شعر قديمي
نا کرده گنه در جهان کیست ؟
بگو...
وان کس که گنه نکرد و چون زیست
بگو...
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست؟
بگو...
می دونم قدیمیه ولی مگه همه مون یه جوری همه روزه به یه نحوی به یه مدلی گیر این مسئله نمی افتیم؟ گیر بدی های دیگران یا بدی هایی که خودمون به دیگران می کنیم؟
به نام آفریننده ی این جهان زیبا. امروز از اون روزایی بود که نباید خدا برام می نوشت نمی گم راضی نیستم راضی ام همش خوب بود ولی چرا دقیقه های آخر باید این پیش بیاد.از مقدمه بگذریم. امروز کسی رو دیدم که نباید می دیدم راستش قضییه از اون جا شروع شد که نباید شروع می شد اصلا چرا منو برای دوست شدن انتخاب کرده بود .حقشه ولی ...............نه. می گفتم : اون برای یه کاری مجبور شد به آلمان بره (شاید بگید.......ولی من هیچ وقت توی این وب دروغ نگفتم چون این وب مثل دفتر خاطرات من می مونه چرا باید دروغ بگم).منم از فرصت استفاده کردم و این دوستی رو بهم زدم راستش اصلا برام مهم نبود من اصلا دوستش نداشتم ولی اون بار ها به دوستم گفته بود که منو خیلی دوست داره من اصلا به حرفش اهمییت نمی دادم .دوستم به من می گفت تو خیلی سنگدلی...تو چطور می تونی با اون این جوری رفتار کنی .خلاصه گذشت. اون به دوستم گفته بود که من ازش نمی گذرم اون منو دوست نداشت به خودم می گفت چرا با من این جوری کرد من ازش نمی گذرم................. .حالا وقتی اونو می بینم تمام وجودم می لرزه .راستش شاید علت اینکه به عشقم نمی رسم این باشه
و یا شاید این که بدون علت با هاش بهم زدم نمی دونم چیکار کنم. من که این پسرارو نمی شناسم ..نمی دونم چیکار کنم................
من که از جنس تو بودم پای حرفای تو موندم چرا میگی نا گزیری من که هر چی گفتی خوندم هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی داره یادته یادته ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرا میگی تنها هستی من که تنها بودم اما........... تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروزبی گناه پر گناهم من که عشقمو عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی و رفتی همه ی دارو ندارم حالا ................. محتاج تو هستم کاش کاش ..... منم مثل تو بودم
پسرای امروزی
سلام به دوستای عزیزم.دیگه چیزی به کنکور نمونده خبری از درس و کتاب و دفتر نیست ٬همش به فکر اینم کی بشه اونو ببینم آیا میشه؟ آیا امکانش هست ؟یعنی می شه ؟(فکر نکنم)این روزا همه ی حر فا شده عشق عشق عشق خسته شدم .ما دخترا بیچاره تر از پسرا هستیم (جو نگیره بعضی ها رو).پسرا با خودشون فکر می کنن اگه این دختره نشد اون یکی آخه چرا؟مگه چشم نداری٬ آهای پسره ! درست ببینی .دختر بیچاره با هزار محبت و عشق و آرزو به پسره دل می بنده بعدش وسط راه گم می شه پسره ولش می کنه .پسرای امروزی فقط به فکر خودشونن هر چی میشه بشه به ما چه می خواست با ما حرف نزه کی زورش کرد بره گمشه .حالا دختره می مونه با هزار فکرو خاطره از پسره . دختره بعد یه مدت افسردگی می گیره و پسره هم با یکی دیگه اون وقت دختره دیگه براش هیچی مهم نیست .دیگه نمی دونم از نامردی پسرا چی بگم دلم واقعا پره ترو خدا درست ببینید (پسرا)
